تغییر!!!!!
خوبین ؟؟؟؟؟؟( چه جالب خودمو تحویل میگرما آخه دیگه هیشکی وبم نمیاد )
دیگه دوران غم داره تموم میشه
راسش رو بخواین به تهش رسیدم
واسه همین تو یه تصمیم ناگهانی خواستم دوباره زندگیمو بسازم
زندگی که فکر میکنم 7 سالشو بی هدف گذروندم
هر چند هر چند سالمم که بشه شاید غصه این 7 سالو بخورم ولی خوبه به خودم بجنیم تا این 7 سال بیشتر نشه
حالا که به خودم دقیق شدم دیدم چقدر بد شده بودم
یه افسرده که دوستای زیادی نداره و دلخوشیش به کامی ( هی وای من خواهر و برادر گرامی شما خجالت نمیکشین راجب من اینجوری فکر میکنین ؟ بعدم یزد همون اصغرم از سرش زیاده کامیش کجا بود ؟! منظورم کامپیوتره !!!!!)
و نت و وبم بود
حتی رنگ لباس هایی که تو این مدت پوشیدم و مرور کردم
از رنگای شاد و جیغ رسیدم به سفید مشکی ! الانم سفید مشکی میپوشم فقط مقدار کمی از رنگ کفش اسپرتم صورتیه ( من تا چند سال پیش حتی وقتی اومده بودیم یزد هم عاشق صورتی بودم دیگه عشق قدیمی رو که نمیشه ازش گذشت )
یعنی افسردگی کامل دیگه چون حتی با دوستایی که داشتم و دارم ( که تعدادشون بیشتر از 7 نفر نمیشه ) بازم احساس تنهایی میکردم
ولی الان میخوام یه حال اساسی به خودم بدم
به وبم هم همینطور
دوباره خاطره های خنده دار مینویسم اینجا
دوباره حداقل اینجا شاد میشم
میخوام بیشتر فعالیت کنم
بیشتر بیرون برم
با افراد بیشتری حرف بزنم
این روزا اینقد اصرار داشتم خودم برم خرید که مامانم تعجب کرده بود
به هر حال از این تصمیمم بسی خوشحالم
همتون رو هر وقت وقت کردم میخبرم شرمنده ولی امتحانام شروع شده
فعلا بای همگی