سلام سلام

وای شما که نیدونید من چقده خوشحالم نیدونید که

امروز آخرین امتحانو دادمو شووووووووووت ( به معنای تموم )

دیگه خلاص تا ۳ ماه ( هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا) 

من با همه بچه هایی که هنوز امتحاناشون تموم نشده اعلام همدردی میکنم هر چند که یکی مث دختر عموم گفت کوفتت شه ایشالله

خوب خیلی وقته نیومدم از کجا شروع کنم ؟؟؟؟؟

نیدونم !!!

ها از چند روز پیش

خوب : چند روز پیش داداشم که رفته بود سربازی ( اولا موهاش بلند بود ولی قیافه کچلم بهش میاد ) برگشت خونه چون آموزشیش تموم شده الانم رفته و روی تخت دراز به دراز خوابیده .

داشتم میگفتم چند روز پیش زنگ زدم موبایلش خاموش نبود معلوم بود بیرونه پادگانه برداشت و حرف زدیم . بهش گفتم میای ؟ گفت نه . هی گفتم میای ؟ گفت نه . هی من گفتم دوروغ نگی ها گفت باشه منم با وجود این که میدونستم دوروغ میگه گفتم باشه .

شب خوابیدم و صبح طبق معمول چون مادر گرامی کولر رو خاموش کرده بود از گرما بیدار شدم و میخواستم برم کولر رو روشن کنم دیدم ممل ( داداشم البته اسم اختصاریشه ) دشک پهن کرده دراز به دراز خوابیده  

با خواب آلودگی تمام بیدارش کردمو احوال پرسی مختصری شد و هر دو تامون دوباره گرفتیم خوابیدیم

صبح من بیچاره طبق عادت ساعت ۶و نیم بیدار شدم و کلی منتظر موندم تا بقیه اعضای خانواده چشمان مبارک را بگشایند .

نمیدونم از پا قدم ممل بود یا گناه من منتها درست همون روز یه دو سه ساعتی بعد مامان بزرگم ( مامان بابام ) اومد خونه مون

راسش خیلی از این پیرزن دل خوشی ندارم چون خیلی زبونش تنده و گذشته از اینا بد شانسی من این بود که تو امتحانام اومده بود

آخه میدونین بدبختیش چیه ؟ بدبختیش اینه که این پیرزن اگه بهش بگی ۳۰ ثانیه حرف نزن انگار دنیا رو ازش گرفتی

مگه میتونه چند دقیقه آروم بشینه

توی دو ساعت تمام افراد ده و فامیل و بچه و نوه و نتیجه رو به صف میکنه و به فوش میکشه و من خیلی از این بدم میاد که جلوی من و مامانم و داداشام به بابام بد میگه

حالا تازه این اولشه بعد دوباره همه افراد لایق رو جمع میکنه یه دور قربون صدقه شون میره و بعدشم شروع میکنه به تعریف کردن و تو همین حین بازم هم فوش و نفرین میده و هم دعای خیر

دیروز صبح رفته بود تو حموم یهو میدیدی بلند بلند حرف میزنه منم صای تلوزیونو زیاد کرده بودم مامانم هی میرفت میگفت کاری داری ؟ میگفت نه با خودم حرف میزدم

بالاخره خدا مرا به خاطر این غیبت ها ببخشد

مخصوص دخترا : آقایون بخونند ناراحت میشن به من هیچ ربطی نداره

چند وقت پیش یه اتفاقی افتاد که با خودم فکر کردم این پسرا چقد خرن بعضیاشون ( البته بعضیاشون ) یکی از بچه های مدرسه مون یکی عاشقش شده براش نامه عاشقانه نوشته بود و یک چرندیاتی توی این نامه بود که دهن من به طول ۳ و عرض ۲ متر باز شده بود

آخه به این نمونه توجه بفرمایید :

از عشق تو مرغم باور نداری ؟ قد قد قد

آخه آدم به این باید چی بگه ؟

خوب از این بحث خارج شم خوبیت نداره

راسی امروز یه اتفاقی افتاد که اعصابم به شدت هر چه تمام تر خرد شد اصن له و لورده شد :

توی سرویس نشسته بودم یهو یکی از بچه ها اومد گفت دل آرام برو دفتر ؟!

منم گفتم راننده مون وایسه تا بیام و رفتم ببینم خانم چه میفرمایند

رفتم دفتر یه عکس رو کامپیوتر نشونم داد که منم توش بودم و گفت میبینی تو هد نمیزنی ما مجبور شدیم دو ساعت درستش کردیم میخواستیم بفرستیم اداره

گفتم خوب خانم مگه مجبورید مگه همین یه عکس رو دارین ؟

گفت آره همین یه دونه رو داریم چرا تو هد نمیزنی پارسال میزدی ولی امسال ما اصلا ندیدیم هد بزنی گفتم خانم بی انصافی نکنید من امسال اولای سال میزدم آخرا دیگه نزدم و بعدشم سریع گفتم خانم ببخشید من سرویسم میره خداحافظ شما و سریع اومدم بیرون

دیگه حالم از دفتر بهم خورده به خاطر این مسئله چون میدونید تنها کاری که من کردم این بود که دو رویی رو گذاشتم کنار و تقریبا همونجوری که بیرون میگشتم رفتم مدرسه ( آخه از وقتی که یه آشغال تو کوچه با چادر و هد و مقنعه بهم متلک گفت فهمیدم برای این کثافتها پوشش خیلی مهم نیس پس تصمیم گرفتم اونجوری که میخوام باشم ) و خلاصه این خانم با این کارش باعث شد تا این آخر سالی اصلا دل خوشی ازش نداشته باشم .

تازه همین خانم خودش بدون چادر اومده بود بیرون به بچه ها میگفت چرا چادر سرتون نیست ؟

میگفت اگه رفتین تو سرویس و خواستین دوباره بیان تو مدرسه و بعد برگردین تو سرویس باید این فاصله رو هم چادر بپوشین ( حالا فاصله چقدره ؟ شاید ۱۰ قدم ) آخه این به نظر شما مزخرف نیست ؟

خوب ببخشید اینقده زر زدم واقعا بعد از مدتی دلی از عزا در آوردم الان دیره پس اگه دیدین زمانی که برا خبر کردن کامنت گذاشتم فرداس تعجب نکنید امشب هیشکی رو نمیخبرم

بوس بوس

بای بای