اطلاعیه
راسش یه نفر برا من نظر گذاشت رفتم و عضو وبلاگ گروهیشون شدم
یادتونه میگفتم میخوام داستان یا رمان بذارم تو وبم ؟
حالا اونجا میزارم
اینم از لینکش:
حتما بیاید
فهلا خدافظ
راسش یه نفر برا من نظر گذاشت رفتم و عضو وبلاگ گروهیشون شدم
یادتونه میگفتم میخوام داستان یا رمان بذارم تو وبم ؟
حالا اونجا میزارم
اینم از لینکش:
حتما بیاید
فهلا خدافظ
اومدم بگم :
روز پدر بر همه پدران خوب و زحمتکش دنیا
مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(منظور همون الهی هس) همشون سالم باشن و یه
عمر بالا سر ما باشن
خوب از آنجا که وقت های بیکاری بسیار فوران کرده است و من به شدت پر جنب و جوش شدم ( نیدونم چرا فک کنم جو تابستون گرفتتم به قول خودم : خوب میشی عیزوم خوب میشی
((میگم حالم خرابه )) )
خوب با توجه به موضوعی که نوشتم اون بالای صحفه باید بتعریفم که این دو سه روز حسابی برا مامان دختر خوبی شدم و خلاصه دختر خونه شدم حسابی (
)
یک کزت بازی در آوردم که نگو اندازه تمام عمرم ظرف شستم ( بازم
این خودمما )
اتاقمو که از هر ۳۶۵ روز سال ۶۵ روز تمیزه و ۳۰۰ روز کثیف دوباره تمیز کردم و تازه عین خونه تکونی عید تمام اتاقمو بهم ریختم و هنوزم همه چی رو جمع نکردم ![]()
تو همین حین که اتاقمو بهم ریختم و تمام سوراخ و سنبه ها ( جعبه و کمدمو ) گشتم چیزای جالبی پیدا کردم حتی کتاب داستانایی پیدا کردم که تا حالا ندیده بودمشون ![]()
![]()
تازه کتاب نت های ملودیم رو هم پیدا کردم و شروع کردم ارگ زدن ( شاید بگین چه ربطی داشت خوب حق دارین من یه ملودی داشتم که یه کتاب نت داشت و یه ارگ بلااستفاده هم داشتم که هویجوری یه گوشه بود منم نبوغ به خرج دادم و اومدم اونو نت گذاری کردم و از روی کتاب نت ملودی رو اون زدم چون ملودی رو خیلی دوس نداشتم )
یه کارت خوشملم برا روز پدر درس کردم برا بابا جونم ![]()
توی چیزای ریزه پیزه که میگشتم کلی چاپ و عکس جومونگ دیدم
یادم افتاد یه موقعی با چه شوقی جومونگ میدیم ولی من خیلی دیونه وار ( مث بعضی دخترای
) عاشق جومونگ و اینا نبودم ولی هویجوری با بچه ها ( واس رو کم کنی ) چاپ و عکس جمع میکردم و تو این مدت اینا به خاطرات پیوسته بودن حالا نیدونم با هاشون چی کار کنم ![]()
کلی هم چاپ پروانه و از این جور چیا بود و چند تا هم از شخصیت های کارتونی
باربی هام رو هم گذاشتم پایین کمدم ( بچه نیسما ولی قبلا نا باهاشون بازی میکردم حالا گذاشتم کنار بچه های خاله ام که میان بازی کنن )
این روزا یه کوشولو حوس میکنم یهو یه عسک از خودم بذارم بعد پشیمون میشم چی کار کنم ؟
راسی داداش مملم املوز لفت ![]()
توی یه دفتر خاطرات نوشته بودم بعد حالا همه خاطره هاشو پاره کردم ریختم دور
اوه اوه اوه اگه بدونید یه کیسه زباله پر کاغذ باطله جمع کردم از تو اتاقم حالا خودتون تصور کنین چی بوده وضعیت ![]()
میخوام دوباره به داستانی که داشتم مینوشتم برسم تا ببینم چی میشه ![]()
راسی شما این فیلم تقدیر یک فرشته رو میبینید ؟ من میبینم ولی بعضی موقع ها حالم ازش بهم میخوره
چون تقریبا همه همیشه همه چی رو پنهون میکنن یا دروغ میگن اینطوری خیلی اوضاع بد میشه همه ش هم تقصیر خودشونه خیلی نویسنده مزخرفی داشته از این نظر تنها کسایی که من یادم نیس دروغ گفته باشن تو این فیلم لئو پاردو و اون معلمه بلانکا هست .
خوب معذرت که اینقده زر زدم
معذرت نوشت : شاید برا خبر کردن آپ قبلی یهو اتفاقی چند نفر از قلم افتاده باشن معذرت
معرفت نوشت : ایندفعه هیشکی رو نمیخبرم تا ببینم کدوم با معرفتی گذرش اینورا میفته ![]()
فهلا قربون همه تون
خوبافظ![]()