بعد عمری
جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ ( اگر گوشهاتون کر شد به من مربوط نیس برین یقه انسی رو بگیرین کمال همنشینه آخه)
بعد عمری اومدم تا یه آپ درست و حسابی داشته باشم دیگه اینقد دلم برا وبم و شما تنگیده بود که نمیتونستم غذا بخورم ( چه ربطی داشت ؟!
تازه خیلی هم پرخوری کردم)
خوب اول از همه بگم دست همه با معرفتا که حتی وقتی خیلی نت پیدام نبود بهم سر زدن ندرده ایشالله و این که ایشالله به زودی لینک تکانی وب بنده انجام خواهد شد .
خوب بریم سراغ تعریف خاطره :
آقا ما تو مدرسه بعد عمری یکم شلوغ بازی درآوردیم و رقصیدیم ( من و انسی )
خلاصه رقصیدن همانا و باز شدن پای مبارک ( پاهای مبارک من نه پای مبارک ها ، مبارک عید ها حضور داره البته نه در دفتر خانوم مدیر ) به دفتر مدیر همانا
خیلی برام جالب بود اما نمیدونم چرا هیچی نگفتم . مدیرمون میگفت همسایه ها زنگ زدن و از صدای شما شکایت کردن ! اونوقت فقط گیر دادن به من و انسی که چرا شما رقصیدین میخواستم بگم که آخه مگه رقصیدن صدا داره ؟ چرا فقط ما ؟ ولی زبونم قفل شده بود و از اول تا آخر با پررویی تمام زل زدم تو چشای خانوم معاون و انسی هم به دکمه مانتوش و خانوم هم مثل اسپند رو آتیش بالا پایین میپرید و حرص میخورد و داد میزد .
اینقد خنده ام گرفته بود ولی حالا مگه میشد بخندی فقط یه حرکت کوچیک و یه لبخند کافی بود با پرونده زیر بقل که خوبه یه لگد هم نثارمون کنن
البته هر چند میخواستم بخندم ولی این قضیه قبل از امتحان حسابی ذهنمو مشغول کرده بود .
لامصب این مسائل اثرش برا من مثل پیام هورمونی طولانیه ( از اثرات زیادی علوم خوندنه ها !!!)
به طوریکه تقریبا ۳ تا امتحانی که مونده بود و گند زدم .
من میخواستم مثلا امسال ترم دوم بیست بشم ولی با این وضع دیگه ۱۸ هم خوبه
خدا به خیر کنه واقعا قراره سی ام برم کارنامه بگیرم .
دیگه خلاصه مدرسه که تموم شد فرداش ( چهارشنبه ۲۴ام ) رفتیم پارک طوبا با بچه ها ( یه پارک مخصوص خانوما تو یزد )
هیچی میخواستیم اونجا یکم دق دلی خالی کنیم ولی لامصب اونجا هم دیگه یکی بود از مدیر خودمون بدتر ( مامااااااااااااااااان )(گریه)
برای ضمانت این که ما سرو صدا نکنیم گواهینامه مامان انسی و کارت ملی یکی دیگه از مامانا رو گرفتن ( دیگه آخرش بوداااا)
ولی ما که پررو تر از این حرفا بودیم رفتیم یه جایی که از حراست و اینجور کوفت و زهر مار ها دور باشیم و بازم شروع کردیم البته اینبار سعی کردیم صدامون نره بالا تا یه وقت مشکلی پیش نیاد چون خاله مهتاب ( مامان انسی ) تاکیید کرده بود ( تقریبا تهدید کرده بود )که اگه گواهینامه ام رو پس ندن ریحانه ( یکی که از بچه ها که خیلی اسرار میکرد خود خاله مهتاب هم برقصه ) رو تبدیل به گواهینامه میکنم ما هم با کمال میل قبول کردیم ![]()
هر چند اونروز همه بچه های کلاس نیومده بودن ولی خیلی به همه مون خوش گذشت حتی با وجود خانوم مدیر دوم !
دیروز عصر هم با دختر عموم و دوستاش رفتیم بیرون بعد وقتی میخواستیم بریم بگین چی شد ؟؟؟!!
.
.
.
.
.
.
اتوبوس رو اشتباه سوار شدیم ![]()
اینقد ضایع شدیم که حد نداشت
دیشبم داشتم تا حدود ساعتای دو نیم رمان میخوندم اینقد قشنگ بود همون دیشب هم تمومش کردم اسم رمانه توسکا بود نمیدونم خوندین یا نه ولی قشنگه .
امروز صبح به زور دستشویی از خواب بیدار شدم جالب این بود که داشتم توی خوابمم میدم که دستشویی دارم و میخوام برم دستشویی ![]()
![]()
صورتمو نشستم تا دوباره بگیرم بخوابم و همین کار رو هم کردم که خروس بی محلی به نام فاطزه ( ترکیبی از فاطمه و فائزه چون دو تا اسم داره و یکی از دوستای صمیمی من و انسی هست ) زنگید
جوابشو دادم و یه خورده مشنگ بازی در آوردیم و قطع کردیم .
الان بعد از خوردن دو سه تا شکلات و چایی نشستم پای کامی و دارم همراه با گوش دادن به آهنگ کره ای ( از یکی از خواننده های مورد علاقه ام که کره ایه ) دارم برای شما چرت و پرت مینویسم ![]()
جدیدا که نمیشه گفت اما یه چند وقتیه رفتم تو فاز کره ای ها ( عاشق گروه دابل اس و مخصوصا لیدر گروه کیم هیون جونگ )
یه رای گیری هم گذاشتم تو وب برا همونا بود ( الان هر کار کردم نتونستم انگلیسی بنویسم اسم گروهشون رو اسمش هست اس اس ۵۰۱ ولی دابل اس هم میگن و به بنده که طرفدارشونم میگن تریپل اس)
خوب دیگه اینقد نوشتم فکم درد گرفت ( دوباره فیریزر زدم من
)
تا دیداری بعدا ظهر همگی بای بای
بعدا نوشت : ببخشید اگه امروز خیلی ها رو خبر نکردم ایشالله فردا یا امروز عصر دیگه نیتونم پای کامی بشینم آخه