یادش بخیری ها+امروز
راسش امروز همش یاد چیزایی که گذشته می افتم و میگم یادش بخیر ! چه روزایی داشتماااااا
مثلا یادش بخیر اولین پستم تو این وب ![]()
(البته این قیافه اش یکم خبیثه من اینجوری نیستما )
راسی کی یادشه تو اون پست چی نوشتم؟ ( تقلب نکنین برین نگا کنینااا . ببینین واقعا یادتون هست یا نه )
به هر حال
هر چی که گذشت دیگه گذشته ...
امروز من یه خورده خوشحالم .
جدیدا دارم یاد میگیرم خودمو یکم دوست داشته باشم 
صبح ها هم به عنوان پیاده روی از خونه تا مدرسه رو پیاده میرم ( البته نگین بالاخره یه تکونی به خودش داد! چون از خونه مون تا مدرسه دو تا ایستگاه اتوبوس بیشتر نیست
)
دیگه بگم کلا همونطور که تو پست قبلی نه قبلیش نوشتم دارم عوض میشم .
البته سعی میکنم این تغییرات مثبت باشه .
البته هنوزم که هنوزه خیلی از فانتزیام عوض نشده !!
ولی خب دارم شاد تر میشم . 
خب دیگه بازم وقت چرت نوشتن ندارم
مامانم داره صدام میکنه برم ناهار درست کنم .
راسی تعجب نکنین چرا الان خونه ام !
چون بچه ها میرن شلمچه ولی من نمیرم![]()
بازم میام آپ کنم
چون تا چهارشنبه تعطیلم .
فعلا بای همگی .